دوستت دارم
و هراسانم دقایقی بگذرند
که بر حریر دستانت دست نکشم
و چون کبوتری بر گنبدت ننشینم
و در مهتاب شناور نشوم
سخنت شعر است
خاموشی ات شعر
و عشقت
آذرخشی میان رگ هایم
چونان سرنوشت
برچسب: دوستت,دارم,
نویسنده: هستی کوشکی
تاريخ: چهارشنبه
29 شهريور
1396 ساعت: 0:12